الشيخ أبو الفتوح الرازي
25
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
را در ميان چاه گرفت و به آسانى بر آن سنگ نهاد و او را تسليت داد و احوالى كه بر سر او ( 1 ) خواست رفتن با او بگفت . چون ايشان آواز وقع او نشنيدند او را آواز دادند ، او جواب داد . گفتند : او زنده است هنوز ، خواستند تا او را سنگسار كنند يهودا رها نكرد و گفت : نه عهد شما با من آن است كه او را نكشى ؟ رها كردند . در خبر است كه : چون يوسف را - عليه السّلام - به چاه افگندند چاه تاريك بود روشن شد و آبش شور بود خوش شد و او از آن آب مىخورد ، آن آب او را به جاى طعام و شراب بود ، خداى تعالى فريشتهاى را بفرستاد تا أنيس او شد تا مستوحش نباشد و آن بندها از او بر گرفت و پيرهنى ( 2 ) از حرير بهشت فرستاد خداى تعالى تا در او پوشانيدند ( 3 ) . و روايتى ديگر آن است كه : چون ابراهيم را به آتش انداختند او را برهنه بكردند و بند بر دست و پاى او نهادند آتش بندهاى او بسوخت و جبريل آمد و پيرهنى ( 4 ) از حرير بهشت بياورد و در او پوشانيد . او به ميراث به اسحاق رها كرد و اسحاق به يعقوب و يعقوب آن خواست كه به يوسف رسد در تعويذى نهاد و بر گردن او بست . آن فريشته آن تعويذ بشكافت ، آن پيرهن ( 5 ) بگرفت و در او پوشانيد . و روايتى دگر آن است كه اين فريشته او را ( 6 ) بهى بياورد تا او بخورد . چون شب درآمد فريشته خواست تا برود . يوسف گفت - عليه السّلام : اگر تو به روى من تنها مانم و مستوحش شوم ( 7 ) گفت : من تو را دعايى بياموزم كه چون بخوانى وحشت از تو برود . بگو : يا صريخ المستصرخين يا غوث المستغيثين يا مفرّج كرب المكروبين قد ترى مكانى و تعرف حالى و لا يخفى عليك شيء من أمرى ( 8 ) . يوسف - عليه السّلام - اين بگفت . خداى تعالى هفتاد ( 9 ) فريشته را بفرستاد تا گرد او در آمدند و او را انس
--> ( 1 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب . با او . ( 2 ) . آو ، بم ، آج ، لب : پرهنى ، آز : پيراهنى . ( 3 ) . آج : پيرهنى از حرير بهشت بياورد و در او پوشيد ، لب : پرهنى از حرير بهشت بياورد و در او پوشانيد ، آو ، بم ، آب : پرهنى از حرير بهشت فرستاد تا در پوشيد . ( 5 - 4 ) . آو ، بم ، آج ، لب : پرهن ، آز : پيراهن . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها از بهشت . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : ندارد . ( 8 ) . آج ، لب برحمتك يا رب . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها هزار .